سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : افتخار زاده )
80
كتاب سليم بن قيس الهلالي ( تاريخ سياسى صدر اسلام ) ( فارسى )
را خبر داد . * عمر بن اذينه گفت : ابان بن ابى عيّاش يك ماه پيش از مرگش مرا فراخواند و به من گفت : ديشب خوابى ديدم و بر اين باورم كه به زودى خواهم مرد ، امروز صبح كه تو را ديدم خوشحال شدم . ديشب سليم بن قيس هلالى را خواب ديدم كه به من گفت : « اى ابان ! تو در همين روزها خواهى مرد ، در مورد امانتم از خدا بترس و آن را ضايع نكن ، به پيمانى كه هنگام مرگم با من بستى وفا كن و كتابم را همچنان محفوظ و مخفى بدار و آن را فقط نزد فردى از شيعيان على بن ابى طالب ( صلوات اللَّه عليه ) كه متديّن و شناخته شده باشد بگذار » . صبح كه چشمم به تو افتاد از ديدنت خوشحال شدم و يادم آمد كه سليم بن قيس را در خواب ديدم . وقتى حجّاج به عراق آمده بود به جستجوى سليم بن قيس پرداخته بود ، سليم از او گريخت و فرارى بود كه در نوبندگان گذرش به ما افتاد و در خانهمان اقامت گزيد . من مردى بزرگوارتر و سختكوشتر و اندوهگينتر از او در زندگيم نديدهام كه بسيار خواهان گمنامى بود و سخت از شهرت و شناسايى خودش نفرت داشت . من در آن زمان 14 سال داشتم ، قرآن را خوانده بودم ، از او مىپرسيدم و او برايم از مجاهدان بدر سخن مىگفت . از او احاديث بسيارى از قول عمر بن ابى سلمه پسر امّ سلمه همسر پيامبر صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم و معاذ بن جبل و سلمان فارسى و على بن ابى طالب عليه السّلام و ابو ذر و مقداد و عمار و براء بن عازب شنيدم . سليم از من خواست كه آنچه را از او شنيدهام پنهان دارم ولى در اين